اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

اگر...

اگر من بدن می‌شدم؛ تو قلبم بودی...! اگر من درخت می‌شدم؛ تو ریشه‌ام بودی...! اگر من رنگ می‌شدم؛ تو قلمم بودی...! اگر من شب می‌شدم؛ تو ماهم بودی...! اگر من ساز می‌شدم؛ تو آهنگم بودی...! اگر من فصل می‌شدم؛ تو بهارم بودی...! اگر من حس می‌شدم؛ تو امیدم بودی...! اهورا... تو همانی هستی که به بودن من معنا می‌دهی... پ.ن: دو تا عکس آخر که خودت و بابا سوار کابین چرخ وفلک شدین، من و بابا فوبیای ارتفاع داریم و هیچ وقت سوار وسایل هیجان‌انگیز شهربازی نمی‌شم... البته من همچنان نتونستم با ترسم کنار...
28 مرداد 1401

عشق به حیوانات...

اهورای من... درست مثل بچگی‌های مامان، عاشق حیوانات و نگهداری از اونایی... ولی همون‌طور که چند بار هم تو پست‌های دیگه نوشتم، امکان نگهداری از حیوانات تو آپارتمان نیست و یکسری مسائل بهداشتی و خط قرمزها مانع میشه که اجازه بدیم مثلا سگ یا گربه رو تو خونه نگه‌داری... ولی خیلی دوست دارم که همیشه عاشق حیوانات بمونی، دوست‌شون داشته باشی و ازشون مراقبت کنی...قلبت لطیف و رقیق بمونه و مهربون باشی؛ همیشه... پ.ن: دورهمی مامان با همکارا و بچه‌هاشون، رضا و الهه جون ... خیلی اصرار کردی که بچه‌گربه رو ببریم خونه و ازش نگهداری کنیم ...کاش می...
26 مرداد 1401

پدر و پسر💞​​​​​​​

پدر و پسر ، دو بال یک پرنده هستندکه با هم پرواز می‌کنند... پدر ، تکیه‌گاهی است که از کودکی تا بزرگسالی، پسر را در آغوش می‌گیرد... و پسر ، امیدی است که آینده‌ی پدر را روشن می‌سازد. پسر زیبای پدر و مادر ، اهورا ... ای امید فردایمان، ای روشنی چشمان‌مان، وجود تو، گرمای زندگی‌مان را دوچندان می‌کند. تو، جوانهٔ امیدی هستی که در خاک وجودمان روییده و شکوفه داده‌ای. با هر لبخندت، تمام خستگی‌هایمان به فراموشی سپرده می‌شود و با هر موفقیتت، قلبمان لبریز از غرور می‌شود.... ...
22 مرداد 1401

جمعه گردی: پل معلق مشکین‌شهر

پسر خوب و قشنگِ من؛ اهورا... دلمون میخواست جمعه با مامان نسرین اینا به دیدن پل معلق مشکین‌شهر بریم که تعریف زیبایی‌شو خیلی شنیده بودیم؛ ولی باباجون برای رفتن عجله داشت و نموند که همه با هم بریم... و اینطوری شد که خودمون سه تایی راه افتادیم به طرف اردبیل...از هوا نگم برات که وسط تابستون سرد بود و عالی!! تقریبا دو سه کیلومتر به مشکین‌شهر مونده، دو طرف جاده پر شد از قصابی و گوشت‌های آویزان و تازه جلوی مغازه‌ها، تصمیم گرفتیم نهار و قبل از رفتن به پل بخوریم و عجب کبابی!!! 👌 پل معلق مشکین‌شهر تو دامنه‌ی کوهِ سرسبز سبلان و با ارتفاع ۸۰ متر بالای رودخانه خیاوچای ساخته شده&n...
21 مرداد 1401

مهمانِ مامان

عزیزکم اهورا ، مامان نسرین و خاله راضی‌اینا برای تعطیلات محرم چند روزی اومدن خونه‌مون و در کنارشون واقعا بهمون خوش گذشت😍برای ما که اینجا تنها و غریب هستیم، اومدن مهمون لذت عجیبی داره؛ انگار که تشنه باشی و یه لیوان آب خنک بهت داده باشن... چند وقت پیش مامان نسرین برای تو و ترنم و مانی عروسک‌های خیلی خوشگلی بافته بود که یه ببر و یه خرگوش مال تو بود و برای داشتن‌شون خیلی ذوق کردی... یه روز رفتیم ارومیه ... دریاچه داره به کلی خشک میشه و هیچ‌کسی هم به فکر احیاش نیست... یه شب هم رفتیم گردشگاه عینالی تبریز...هوا سرد بود، ...
17 مرداد 1401
1